🇮🇷Persian: Small talk
300 native-checked Persian phrases with romanization and English — tap 🔊 to hear any of them. Then keep going for free.
Learn Persian properly — free games, native audio, and 100s of short stories at your level.
Start learning Persian free →- حق با تو است، او اشتباه میکند.You are right. He is wrong.
- فرانسه چسبیده به اسپانیا است.France is adjacent to Spain.
- زیری سرانجام به خانه آمد.Ziri finally came home.
- دانشآموزان برگشتهاند.The students are back.
- نه تام و نه ماری سوء سابقه ندارند.Neither Tom nor Mary has a criminal record.
- راست بایست. قوز کردن برایت بد است.Stand up straight. Slouching is bad for you.
- من فراموش کردم که تلویزیون را قبل به خواب رفتن خاموش کنم.I forgot to turn off the television before going to sleep.
- او با پدرش کلنجار می رود.She is in conflict with her father.
- هرگز دستی را گاز نگیر که به تو غذا می دهد.Never bite the hand that feeds you.
- پلنگ نمی تواند نقش عوض کند.A leopard can't change his spots.
- آیا تام کلید خانه ی ماری را دارد؟Does Tom have a key to Mary's apartment?
- پلیس با تام مانند یک مجرم معمولی رفتار می کرد.The police treated Tom like a common criminal.
- تام همیشه رویای پلیس خصوصی شدن را داشت.Tom always dreamed of becoming a bounty hunter.
- تام و ماری پانزده سال با شادمانی در عقد یکدیگر بوده اند.Tom and Mary have been happily married for thirteen years.
- تام از پله ها تا خانه اش بالا رفت.Tom climbed up the stairs to his apartment.
- تام زیاد راجع به اسلحه ها نمی داند.Tom doesn't know much about guns.
- تام ماری را جلوی خانه ی جان پیاده کرد.Tom dropped Mary off in front of John's.
- تو که واقعا با تام نمی روی اردو. می روی؟You aren't really going to go camping with Tom, are you?
- تو که واقعا نمی خواهی تام را بکشی. می خواهی؟You aren't really going to kill Tom, are you?
- خانه ی تام فقط سه بلوک آن طرف تر از اینجاست.Tom's house is only three blocks away from here.
- آن لحظه چه می کردی؟What were you doing that moment?
- چه کسی به تو رقص آموخت؟Who taught you to dance?
- اینجا داری چی کار می کنی؟What on earth are you doing here?
- تلاش های تام ارج نهاده شده اند.Tom's efforts have been rewarded.
- ما نزدیک مدرسه زندگی می کنیم.We live close to the school.
- دوشنبه ی پیش به مدرسه نرفتم.I didn't go to school last Monday.
- تا ابله در جهانه، مفلس در نمیمانهA fool and his money are easily parted.
- صدای عمل رساتر از حرف است.Actions speak louder than words.
- اجل گشته می میرد نه بیمار سخت.A creaking door hangs longest.
- استحکام زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقه آن است.A chain is no stronger than its weakest link.
- به اسب شاه گفته یابو.A cat may look at a king.
- یک پرنده در دست، بهتر از دوتا روی درخت است.A bird in the hand is worth two in the bush.
- وقتی زمین سفت است، گاو از چشم گاو می بیند.A poor workman blames his tools.
- پس از طوفان، آرامش گسترده میگردد.After a storm comes a calm.
- نیمطبیب خطر جان، نیمفقیه خطر ایمان.A little knowledge is a dangerous thing.
- آن که نداند رقمی بهر نام، به ز فقیهی که بود ناتمام.A little knowledge is a dangerous thing.
- دلشاد بودن، عمر انسان را طولانی میکند.A merry heart makes a long life.
- یه بار دیگه همه چیو چک کن.Check everything once more.
- فوری (بدون درنگ) حامله شد.She gets pregnant at the drop of a hat.
- مانند یک مرد بجنگ.Fight like a man.
- شعر بیان حقیقت در زبان استعاره است.Poetry is the expression of truth in metaphorical language.
- زمین از غرب به شرق گردش میکند.The Earth is rotating from West to East.
- تام خیلی تند میراند.Tom drives too fast.
- تام سقوط نکرد.Tom didn't fall down.
- من از فرانسه هستم.I am from France.
- دریا آرام است.The sea is calm.
- چرا کُمَکشون میکنیم؟Why are we helping them?
- نشونتون میدم که آدم میتونه از خاکستر خودش دوباره متولّد بشه.I will show you that man can be reborn from his ashes.
- شمردهتر صحبت کنید.Speak more slowly.
- همهٔ تقلاهایش ناموفق بود.All his endeavors proved unsuccessful.
- دوستان، سپاس فراوان.Many thanks, friends.
- من صاحب یک کلکسیون از یکصد صدف هستم.I own a collection of one hundred seashells.
- چگونه خطا در ریاضیات ممکن است؟How is an error possible in mathematics?
- بدبختیهاهرگز تنها نمیآیند.Misfortunes never come single.
- آنها که میتوانند، عمل میکنند. آنهایی که نمیتوانند درس میدهند.He who can, does. He who cannot, teaches.
- تام و مری روی میزی در گوشهای خلوت هستند.Tom and Mary are at a table in a quiet corner.
- او احتمالا امتحان ورودی را قبول میشود.He's likely to pass the entrance examination.
- تام هم ممکن است که همین کار را بکند.Tom may do that as well.
- میدانم که میخواهی او را ببینی.I know you want to see her.
- در یک الکتریکی کار میکردم.I used to work in an electronics store.
- پسری که لبخند میزند مارکوس است.The boy who is smiling is Marcus.
- برایشان ننوشتم.I didn't write to them.
- اسبم را میبینی؟Do you see my horse?
- زبان ایتالیایی از نظر دستوری دشوار است.The Italian language is grammatically difficult.
- در دفترتان چیه؟What's in your office?
- آنها بیشتر وقت را صرف بوسیدن کردند تا تماشای فیلم.They spent more time kissing than watching the movie.
- آن وعده هرگز محقق نشد.That promise was never to be fulfilled.
- هروقت سفید وجود دارد، سیاه هم وجود دارد.Wherever there is white, there is black.
- هر سال کم کم جزیره در آب فرو میرود.Water is engulfing that island little by little every year.
- او از تمرین کردن خویشتن داری امتناع کرد.He refused to exercise self-restraint.
- من تشنهٔ معرفت هستم.I crave knowledge.
- آن درختها را نَبُرید.Don't cut down those trees.
- سامی داشت با یک خردسال چت میکرد.Sami was chatting with a minor.
- شما را در نظر نمیگیرم.I'm not counting you.
- او به من اصرار کرد که به آنجا بروم.She insisted on my going there.
- من داشتم قدم میزدم.I was taking a walk.
- زمان از دست رفته هرگز دوباره پیدا نمیشود.Lost time is never found again.
- ارواح وجود ندارند.Souls don't exist.
- روحت مالِ مناست.Your soul belongs to me.
- آینه کجاست؟Where's the mirror?
- من روحت را تحسین میکنم.I admire your spirit.
- نمیتوانی به کردنِ آن مجبورم کنی.You can't force me to do this.
- این دریاچه سبزفام است.This lake is greenish.
- میلی چسمانِ آبی دارد.Millie's got blue eyes.
- او یک سالاد عدس درست کرد.She made a lentil salad.
- من عاشق سوپ عدس هستم.I love lentil soup.
- «برهانِ» شما سفسطه است.Your "proof" is sophistic.
- من لجوج نیستم؛ من پیگیر هستم.I am not obstinate; I am persistent.
- هرج و مرج نظم است.Anarchy is order.
- اینها اجناس اعلاء هستند.These are high quality goods.
- سگم مونس دائمم است.My dog is my constant companion.
- سگ پارس میکند، کاروان حرکت میکند.The dog barks, the caravan moves.
- او هر کسی را که شناخت، ندید.He didn't see anyone he recognized.
- آستینهایتان را بالا بزنید و شروع کنید به کار کردن.Roll up your sleeves and start working.
- همهٔ ما زنانی متأهل هستیم.We're all married women.
- برای بودن در اینجا هیجانزدهام.I'm excited to be here.
- مدارک جدیدی را کشف کردهام.I've discovered new evidence.
- «آزادی، برابری، برادری» یک شعار فرانسوی است."Liberty, equality, fraternity" is a French motto.
- او آن مرد را کشت.He killed that man.
- او یک مرد شگفتانگیز بود.He was a wonderful man.
- من یک دختر هستم.I am a girl.
- نام من مری است.My name is Mary.
- من مردی از ایران هستم.I'm a man from Iran.
- من زنی از ایران هستم.I'm a woman from Iran.
- من میدانم تام اسکیباز خیلی بهتری از تو است.I know Tom is a lot better skier than you are.
- مردان فقط کودکان بزرگ هستند.Men are but children of a larger growth.
- آیا تو با این مشکلی داری؟Do you have a problem with this?
- سو با خانواده برون ملاقات خواهد کرد.Sue will meet the Browns.
- آنها به کجا رفتند؟Where did they go?
- آن ساختمان بلندی که جلو ماست، چیست؟What is that big building in front of us?
- بهترین سلاح علیه یک دشمن، دشمن دیگر است.The best weapon against an enemy is another enemy.
- دیروز، زمانی است که من یک ماشین خریدم.Yesterday is when I bought a car.
- من کت پوشیدم، اما بدون کراوات.I wear a suit, but not a tie.
- زن جلوی کتابخانه ایستاد.The woman stands before the library.
- تابستان ما کوتاه و گرم است.Our summer is short, but warm.
- من به جای آلمانی، فرانسه آموختم.I learned French instead of German.
- مادر ترزا در یوگسلاوی در سال 1910 به دنیا آمد.Mother Teresa was born in Yugoslavia in 1910.
- بگذار برایت یک داستان جالب تعریف کنم.Let me tell you a funny story.
- بهتر است در حضور وی سیگار نکشید.You should better not smoke in his presence.
- من شیطان را خرسند کردم، او به من اسطوره داد.I regaled the devil; he gave me a fable.
- خانه شعله ور شده بود.The house was in flames.
- این چهارپایه از چرم و چوب درست شده است.This stool is made up of leather and wood.
- جک او همه ما را خنداند.His joke made us all laugh.
- به نظر می آید او نفهمیده باشد.He seems not to have known it.
- تو نامه ای خواهی نوشت.You will write a letter.
- بخوابید روی زمین!Get down on the floor!
- این همان ساعتی است که من گم کردهام.This is the same watch that I've lost.
- کاش وقت بیشتری برای حرف زدن با او داشته باشم.I wish I had more time to talk with her.
- هر حزب سیاسی به تنهایی محافظهکار است.Any political party is conservative in itself.
- من می خواهم فرد بهتری باشم.I want to be a better person.
- تام سه سگ دارد.Tom has three dogs.
- تام تمایلی برای رفتن به بوستون ندارد.Tom has no desire to go to Boston.
- اخیراً، این خودرو دائماً خراب می شود.This car is always breaking down lately.
- دیوانه شده ای؟Have you gone crazy?
- بفرمایید بنشینید.Please, have a seat.
- فردا امتحان داری؟There is a test tomorrow.
- من جین را بطور اتفاقی دیدم.I met Jane by accident.
- غذا حاضر است.The food is ready.
- چرا به ژاپن رفتی؟Why did you go to Japan?
- اما من نمیخواهم فرار کنم، میخوام ایتالیا را ببینمBut I don't want to escape; I want to see Italy.
- کتت را بپوش مبادا سرما بخوری.Put on your coat lest you should catch a cold.
- به خاطر گستاخی او، زبانم بند آمد.I was rendered speechless by his rudeness.
- آیا تو می توانی به دلایل آن فکر کنی؟Can you think of any reasons?
- بله، اتفاق افتاد اما نه در امسال.Yes, it did happen, but not in this year.
- خارجی ها را مسخره نکن.Don't make fun of foreigners.
- امروز در تلویزیون برنامه ای که ارزش دیدن داشته باشد، نیست.There's nothing worth watching on TV today.
- صدای خنده کودکانه ات را می شنوم.I hear your childish laughter.
- لذت ببر وقتی که می توانی، و تحمل کن؛ وقتی که مجبوری.Enjoy when you can, and endure when you must.
- خدایا! من اعتراض ندارم.Oh my God! There is no objection in your kingdom.
- فوق العاده است.It is fantastic.
- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود.Everyone has the right to education.
- حقیقت را در کجا می توانیم بیابیم؟Where can we find the truth?
- او نگران شغل خود بود.She was anxious about her job.
- من هیچ یک از اینها را دوست ندارم.I don't like any of this.
- قیمت توت فرنگی در زمستان بسیار بالاست.Strawberries sell for a high price in the winter.
- او نفس عمیقی کشید.She took a deep breath.
- زمان سریع می گذرد.Time passes quickly.
- در حال حاضر، در منزل عمویم اقامت دارم.I'm now staying at my uncle's.
- او سیب می خورد.He's eating an apple.
- هندوانه پر از آب است.A watermelon is full of water.
- او دید که آن مرد شیشه را شکست.She saw him break the window.
- هیچ چیزی به آن سادگی که به نظر میرسد، نیست.Nothing is as simple as it seems.
- تام به سؤال مری جواب نداد.Tom didn't answer Mary's question.
- تا فردا باید این نامه را به فرانسوی ترجمه کنم.I must put this letter into French by tomorrow.
- او تازه کار است.He is a beginner.
- فرد باید در هر کاری بیشترین تلاش خود را انجام دهد.One has to do one's best in everything.
- او آوازه خوان خوبی است.He is a good singer.
- منظورتان از انسان چیست؟What do you mean by Human?
- ترجیح می دهم در خانه بمانم تا اینکه بیرون بروم.I'd rather stay home than go out.
- او مسول تصا د ف ان اتوموبیل است.He is responsible for that car's accident.
- انها شطرنج بازی می کنند.They play chess.
- ما در جهت صلح تلاش می کنیم.We are working in the interest of peace.
- ما به شدت خواهان صلح جهانی هستیم.We are anxious for world peace.
- صلح پایدار چیزی نیست بجز یک توهم.Permanent peace is nothing but an illusion.
- آیا شما معنی "آواره شرایط اقلیمی" را می دانید؟Do you know the meaning of "climate refugee"?
- او قانع شد که او صداقت دارد.She was satisfied that he was honest.
- جلوی مادرم درباره ش صحبت نکنDon't talk about it in my mother's presence.
- بیش از حد به مردم اعتماد می کنیYou trust people too much.
- تو عادت داری همه چیز رو بزرگنمایی کنیYou have a habit of exaggerating everything.
- به اندازه کافی بزرگ شدی که از خودت مراقبت کنیYou are old enough to take care of yourself.
- وسایلت رو پخش و پلا نکنDon't scatter your things about.
- وقتی بهار آمد، قصد دارم ورزش جدیدی را شروع کنم.When spring arrives, I am going to take up a new sport.
- یک ماهی بیشتر شبیه پرنده ست تا یک خفاشA bat is not a bird any more than a fish is.
- ترافیک سبک بود مسیر رو خوب اومدیم (زود رسیدیم)We made good time since the traffic was light.
- شرکت یک ماه در میان محصول جدید تولید می کنهThe company develops new products every other month.
- نور می گیره؟ (اتاق)Does it get much sun?
- دوست داریم آخر هفته با هم عصرانه داشته باشیمWould you like to have supper with us on the weekend?
- کسی نمی تونه رم رو یک روزه ببینهOne can't visit Rome in one day.
- این ساعت ده دقیقه عقبهThis watch is ten minutes slow.
- خیلی هوس مسافرت کرده بودHe had a great fancy for traveling.
- ترن هر سی دقیقه یک بار حرکت می کنهThe train runs every thirty minutes.
- بالاخره می تونم یک استراحتی بکنم.I can take a rest at last.
- هرچند بارونیه هوا ولی اصلا اهمیتی نمی دم.Even though it is raining, I don't care at all.
- از کنار خیابون رد می شدم که تصادف رو دیدم.Walking along the street, I saw the accident.
- ما افکارمان را به وسیلهی زبان بیان میکنیم.We express our thoughts by means of languages.
- من او را به خاطر نقاط ضعفش بیشتر دوست دارم.I like him all the more for his weaknesses.
- کارزار تبلیغاتی موفقیتآمیز بود و او در انتخابات پیروز شد.The campaign was successful and she won the election.
- دندان دایمی او پشت دندان شیریاش در میآید.His permanent tooth is coming in behind his baby tooth.
- وقتشه که از پیش برنامه ریزی کنیم.It's time to plan ahead.
- باد شدید شب قطع شد.The strong wind died away at night.
- تی شرت چه رنگی با شلوارک طرح نظامی میاد؟When you wear camo shorts, what colour t-shirt goes with that?
- خواهیم دید چطوری پیش میره.We'll see how it goes.
- حیات من یک پله پایین تر از زمینه.My backyard is one step down and lower than the ground.
- نمی تونه یک کاری رو برای مدت طولانی ادامه بده.He can't stick to anything very long.
- این تنها آهنگیه که تو کل این دیسک دوست دارم.This is my favorite track on the entire disc.
- رکود باعث بسته شدن خیلی از تجارت ها شد.The recession caused many businesses to close.
- عقب واستا.Stay back.
- باید زود تر در مورد مشکل به من می گفتی.You should have told me about the problem sooner.
- تام سوار قطار به سمت توکیو شد.Tom boarded a train bound for Tokyo.
- هیچ کس داوطلب نشد.Nobody volunteered.
- بیایید دوباره امروز نهایت تلاشمون رو بکنیم.Let's do our best again today.
- اون دوبرابر سن من رو داره.He is twice as old as me.
- ما پرواز 308 رو رزرو کردیم.We're booked on flight 308.
- الان خیلی دیره. تازه بارون هم می خواد بیاد.It's too late now. Besides, it's starting to rain.
- همه روز به جز گریه هیچ کار دیگه ای نکرد.She's done nothing but cry all day.
- از قصد این کار رو کردی.You did this intentionally!
- اکنون زمان پیش بینی هواست.Now it's time for the weather forecast.
- هیچ پرنده ای مثل اون ندیدم. نه قبلش و نه بعدا.I've never seen a bird like that, before or since.
- او آموزگار بسیار خوبی استShe is a very good teacher.
- تابستان امسال ما به کوهستان و دریا خواهیم رفت.This summer we'll go to the mountains and to the sea.
- پاپ بعدی چه کسی خواهد بود؟Who will be the next pope?
- خورشید یک ستاره است.The sun is a star.
- او بدون گواهینامه رانندگی میکند.He drives without a licence.
- من امروز با دفتر شما تماس گرفتم، ولی شما نبودید.I called your office today, but you weren't in.
- برات کمی آب آوردم. (.Barāt kami āb āvordam)I brought you some water.
- بازار کجاست؟ (?Bāzār kojāst)Where is the market?
- آیا تو به روسی صحبت میکنی؟Do you speak Russian?
- کتاب روی میز است.The book is on the table.
- پیژامه ات را بپوش.Put on your pajamas.
- فردا مشغول نخواهم بود.I will not be busy tomorrow.
- در سمت راست قفسه را باز کن.بطری ها در آنجا قرار دارندOpen the cupboard to the left, the bottles are in there.
- تو باید دهنت رو بسته نگاه داریYou should keep your mouth shut.
- اگر بخواهد امروز به لندن برسد، باید همین الان برود.If he wanted to get to London today, he should leave now.
- آیا آنها در پاریس هستند؟Are they in Paris?
- تام می تواند نفسش را برای 5 دقیقه حبس کند.Tom can hold his breath for five minutes.
- اگر در انجام کار ها عجله کنی، اشنباه می کنیYou make mistakes if you do things in a hurry.
- من پیشنهاد می کنم جمعه بیرون برویم.I suggest that we go out on Friday.
- چه کسی عروسک را درست کرده است؟Who made the doll?
- او به سوء رفتار افرادش پی برد.He detected his men's misconduct.
- من زمان را از روی ساعت چک کردم.I checked the time on the clock.
- .مادر من هر روز صبح زود از خواب بلند می شودMy mother gets up early every morning.
- به قیمت فکر نکن، به ارزش بیندیش.Don't think of cost. Think of value.
- آب بنوش.Drink water.
- در آگوست 1990، عراق به کویت حمله کرد.In August 1990, Iraq invaded Kuwait.
- باید قبل از اینکه هوا تاریک شود، تام را پیدا کنیم.We have to find Tom before it gets dark.
- فکر نمی کنم دیگر تو را دوست داشته باشم.I don't think I like you anymore.
- اغلب دختران مهربان هستند.Most girls are kind.
- من هیچگاه دلیلی برای صدمه زدن به تام نداشتم.I never had any reason to hurt Tom.
- من واقعاً آن احتمال را در نظر گرفته ام.I've already considered that possibility.
- ما یک روز درمیان همدیگر را می بینیم.We see each other every day.
- بخدا قسم، من هرگز او را نمی شناختم.By God, I never knew that.
- من به جای تو ، به آنجا خواهم رفت.I will go there in place of you.
- کسی را می شناسم که ممکنه به پروژه شما علاقمند باشه.I know someone who may be interested in your project.
- فردیت در غرب بسیار اهمیت دارد.Individuality is very important in the West.
- فکر می کنم عالی کارتون را انجام دادید.I think you did great.
- سگ را بیرون نگهدارKeep the dog out.
- کارتها را بین ما پخش کنDeal us the cards.
- زمین گرد استThe earth is round.
- به مدرسه می روم.I go to school.
- ایرلندی هستم.I'm Irish.
- مرد درخت را تحت است.The man is under the tree.
- او می خواهد برای رفتن.He wants to go.
- این آغاز عصری جدید است.This is the beginning of a new era.
- خیلی دوست دارم بدونم در مورد من چی فکر میکنیI really want to know what your thoughts are about me.
- باد آورده را باد میبرد.Ready money will away.
- بتهوون در سالهای آخر عمرش ناشنوا بود.Beethoven was deaf in his late years.
- کیک را با آن چاقو ببرید.Cut the cake with that knife.
- اوه، واقعاً؟Oh, really?
- نمی توانم اینجا بمیرم.I can't die here.
- در حال حاضر این چیزی نیست که من با آن کار بیایم.Now, that is something I will not put up with.
- اکر من جای او بودم با آن کنار نمی آمدم.If I were him, I wouldn't put up with it.
- تام سنجاب ها را دوست دارد.Tom likes squirrels.
- بسیاری از رستوران ها در حال حاضر وای- فای مجانی دارند.Many restaurants now have free Wi-Fi.
- چرا امروز اینجا هستی؟Why are you here today?
- قربانی مرد یا زن بود؟Was the victim male or female?
- آن باور نکردنی است.It's incredible.
- من صراف هستم.I am a banker.
- میلی گربه دارد.Millie has a cat.
- میخواهم به تهران بروم.I want to go to Tehran.
- پدرم به چین میرود.My father is going to China.
- دور شو!Get away!
- تست میکنمI try.
- در دریا جزیره هایی وجود دارند.There are islands in the sea.
- امیلی مادره. (بچه داره)Emily is a mother.
- مری نتوانست جلوی عصبانیتش را بگیرد.Mary couldn't contain her anger.
- من به هوکایدو میروم.I'm going to Hokkaido.
- آیا فرانسوی بلد هستی؟Do you speak French?
- تو ماشین داری؟Do you have a car?
- اين جمله چه معنايي داردWhat's the meaning of this sentence?
- منظورت چیه که نمی توانی به من کمک کنی؟What do you mean, you can't help me?
- او نسبتا سریع حرف می زند.She spoke relatively quickly.
- تام دیروز آنجا نبود.Tom wasn't there yesterday.
- تام؛ تو به بیسبال علاقه داری؟Are you interested in baseball, Tom?
- تام مرا تا خانه دنبال کرد.Tom followed me home.
- فکر می کنم تام برنده خواهد شد.I think Tom will win.
- تام یک کابوی واقعی است.Tom is a real cowboy.
- می توانم با تام صحبت کنم؟May I speak to Tom?
- او کیست که با تام صحبت می کند؟Who's that talking to Tom?
- کدام یک از آن کتاب ها را به تام دادی؟Which one of those books did you give to Tom?
- آیا تو پیغام را به تام رساندی؟Did you deliver the note to Tom?
Don't just read Persian — speak it
Every phrase here comes alive when you say it to someone. Practice free with native-speaker peers, or book a vetted Persian tutor for a 1-1 video lesson.